هر کس از دور تو را دیده دچارت شده است دلبری کردنِ با فاصله کارت شده است می زنی عطر و می آید همه جا از تو خبر شهر انگار اتاقت شده اما بی در مثل ترسیدن از زوزه ی گرگی در برف منعکس می شود اندوه بزرگی در برف می شود در دل هر زلزله آرام گرفت با تو در حمله ی چنگیز سرانجام گرفت رفتنت زخم زبانی ست که جا می ماند استخوانی ست که در زخم رها می ماند زندگی نیست میان من و این شهر شلوغ زندگی بی تو فقط قول و قراریست دروغ هیچکس نیست که تکرار تو باشد در من مرد و مردانه فقط منبع
درباره این سایت